شرکتی که توش کار می کردم (در خارج از ایران ) تصمیم گرفت برای توسعه ی یکی از بخشها استخدام جدید داشته باشه .
یکی از شرایط استخدام داشتن phd در رشته ی مورد نظر بود .
من رو مسئول گزینش کردند که شامل آگهی به مجلات و همه ی کارها تا استخدام بود
اشخاصی که رزومه فرستاده بودند از کشورهای مختلف بودند . البته اکثرا از کشوری بودند که در اون زندگی می کردم.
یک ایرانی هم بین ارسال کننده های رزومه بود .
بالاخره ایرانی ای گفتن , من از بین همه ی اونها 6 نفر رو انتخاب کردم و اون هموطن رو هم با اینکه رزومه ی خوبی نداشت دعوت به مصاحبه کردم .
فقط 4 نفر می تونستند استخدام بشند .
روز مصاحبه رسید و بالاخره چشممون به جمال هموطن روشن شد . آقایی بود خوش تیپ اما کم مو و قد بلند .
من رو که دید به انگلیسی باهام صحبت کرد و من هم اول به روش نیاوردم . راستش می خواستم ببینم متوجه می شه من ایرانیم یا نه . البته بعضی ازهمکارام می گفتن چهرت شبیه این ور آبیها هم هست ...
شروع به توضیحاتی در مورد شرکت کردم و همچنان زیر نظرش داشتم . راستش مدتی بود که با هیچ ایرانی صحبت نکرده بودم و خیلی دوست داشتم یه ایرانی ببینم .
خلاصه یه 5 دقیقه گذشت و دیدم ایشون چیزی نگفت خودم گفتم که من ایرانیم می تونید فارسی صحبت کنید . خیلی خوشحال شد .
در هر صورت پس از توضیحات به ایشون گفتم شما رزومه ی خوبی نداشتید ولی من فقط به دلیل اینکه ایرانی بودید دعوتتون کردم . مطمئن باشید اگه جای دیگه ای بود اصلا دعوت به مصاحبه نمی شدید .در هر صورت الان ازتون می خوام خودتون رو شرح بدید و سوابق تجربی وعلمیتون رو بگید .ایشون شروع کرد به صحبت و یک ساعت از کتابها و مقالاتی که ترجمه کرده بود و تدریسش در دانشگاههای ایران می گفت .حرفاش که تموم شد گفتم : ترجمه کار بسیار ارزشمندیست ولی می خوام بدونم شما چه کار علمی انجام دادید ... من سوابق علمیتون رو می خوام ... سوابقی که بدرد این شرکت بخوره ... با ناراحتی گفت : مگه ترجمه کار علمی نیست .بهش گفتم ترجمه کار قبل تقدیریه ولی کسی مانند شما با این تحصیلات باید چیزی برای عرضه داشته باشه نه ترجمه ی کار علمی دیگران .
این شرکت برای استخدام از شما کاری می خواد که سابقتون رو ببینه و ترجمه قبول نیست .
البته می دونستم که در ایران بزرگترین کار علمی یک استاد ممکنه ترجمه باشه البته نمی شه تفصیر رو گردن اونها انداخت تا موقعیکه دانشگاهها به زبان انگلیسی تدریس نمی کنند وضع همینه .
من چون دوست داشتم اون آقا استخدام بشه رو رگ ایرانیمون , مدت زیادی باهاش صحبت کردم . می خواستم ببینم اون یک شخص ایده پرور هست . می خواستم ببینم اگه به شرکت معرفی بشه می تونه موفق باشه .
در خارج از ایران سیستم به نحویه که همه به فکر پیشبرد شرکت هستند و من هم در اون چارچوب اول منافع شرکت رو میدیدم . مطمئنا اگر اون آقا واقعا شایسته نبود اون رو رد می کردم .
در انتها به شرکت معرفیش کردم با شرط گذروندن یک دوره ی ویژه .
تا حالا ایراینهای زیادی رو در غربت دیدم . اونها با امید زیادی میان اما توشه ی اونها از تجربه و مهارت خالیه ...